تبليغاتX
محیط خیال

 

 

ک. پیکار پامیر

سوز سرما و فقرمردم ما

درجهانِ رنگارنگ ما هستند کسانیکه از فصل سرما همانند  سه فصل دیگر سال حظ می برند . زیرا،  آنها شکم خالی، تن عریان وچشم گریان ندارند. اما ، در خطه ی زمستان زده و لگد مال شده ی افغانستان و برای ملیونها انسان آن ،  فصل مذکور رنگ و معنی دیگری دارد.  در سرزمینی که اکثریت مطلق باشنده های آن، علاوه از کهنه درد بیسوادی و مظلومیت ، درد جانکاه فقر وبیکاری و  محرومیت های اجتماعی  را در رگ رگ جان خویش احساس مینمایند، حلول سرمای زمستان، درواقع، حیثیت هیولای مرگ وعذاب را دارد که همین اکنون درب کلبه ها را( اگرکلبه ها دربی داشته باشند) می کوبد.  آنچه بر انبوه  این نگرانی و هراس انسان در کشور ما می افزاید، همانا دهشت جنگ و جنایت از یکسو و بیجا شدن ها ی داخلی توأم با نا امنی و بی روزگاری ازسوی دیگر است که متأسفانه در نبود یک دولت مردمی ، منزه و دلسوز، قد می کشد و به بیدادگری می پردازد.

در سالهای اخیر، یک قشر نوخاسته ی سرمایه دار، دلال کمپرادور و مافیای مواد مخدر( علاوه از طبقه ی ملاک و زمین داربزرگ ) از میان تسلسل کودتاه های ننگین و خونین ، کشتارها و   و یرانگریهای دور از شأن انسان ، جنگهای بین التنظیمی ( جهادیها) ، حاکمیت دارو تازیانه ی طالبان و بالاخره اشغال میهن ما توسط نیرو های بین المللی سر بلند نموده که در تبانی با نیرو های اشغالگر، کلیه سرمایه و هست و بود ملی و دولتی را فرا چنگ آورده و بر سرنوشت اندوهبار اکثریت مردم افغانستان حاکمیت میکنند.

رهبران جهادی و تنظیمی ، بخصوص رهبران احزاب اسلامی چون جمعیت اسلامی ربانی ، حزب اسلامی گلبدین و حزب اتحاداسلامی سیاف و متحدان فکری و جهادی شان ، مزید بر آنکه تا حال تلاش بخرچ داده اند تا همچنان تضمین کننده و ادامه دهنده ی بنیاد گرایی مذهبی و سرکوب کننده ی هرنوع افکار و اعمال مترقی و دموکراتیک در کشور باشند،   بخش عمده ی سرمایه های دوران جهاد را که بالغ بر صد ها ملیون دالر و دینار میشود،  در اختیارخویش دارند که  نه تا امروز برای ملت افغانستان حساب پس داده اند  و نه حتا از یک خانواده ی یتیم دار و فقیر و قربانی شده دلجویی بعمل آورده  اند.

وقتی ملاحظه میکنیم که موجودیت هزاران هزار خانواده ی بی بضاعت ، محروم و ناتوان که همه چیز شان را در همین سالهای اخیر و دراثر تفنگ کشَی های اسلام پناهان مجاهد نما  از کف داده اند و افغانهای با وجدان در دور دست ترین نقاط جهان را وامیدارد تا با ارسال چند دالر و دینار، دَین انسانی و عاطفی شان درقبال هموطنان مستمند را ادا نمایند، فورا به یاد همین رهبران تازه به دوران رسیده ی جهادی و سرمایه داران تازه نفس نوع کمپرادوری و مافیایی و . . . می افتیم و این سوال نزد ما مطرح میشود که آخر آیا اینها در همان سرزمین بلا دیده و ویران شده حاکمیت سیاسی و مذهبی  ندارند؟  آیا گوش شنوا و وجدان اسلامی و انسانی خواهند داشت  تا فریاد های تلخ مظلومان و بیچاره گان را بشنوند و تنها بخشی از دارایی های باد آورده ی قارونی شان را برای رفع گوشه یی از آلام همنوعان و چه بسا قربانیان دست خودشان  اختصاص دهند؟

مادامکه این گروه، درمورد غوث زلمی ها، محقق نسب ها، پرویزکامبخش ها و نیز در اطراف برنامه های فرهنگی و انتقادی رسانه ها وحضور زن در آنها و. . . هم گوش شنوا  دارند و  هم زبان گویا ، آیا نمیتوانند وضع و حال درمانده و ژولیده کودکان یتیم و بیوه زنان بینوا و بی سرپناهان بی وسیله و سفره های بی آب و نان را درما حول خویش ببینند ؟ آیا فردی از افراد مملکت تا کنون بیاد دارد که این ادعا گران اسلام و سرمایه داران جهادی وقیادی روزی یک کیلو آرد به کلبه ی ویرانه ی دردمندی تحویل داده باشند؟

این،  دَین و وظیفه ی مظلومان و بینوایان جامعه ی ماست تا در این زمستان سنگ و سخت،  یکبار هم اگر شده یخن ِدکانداران دین و مذهب ودعواگران جنگ و جهاد و کرسی نشینان بی احساس و عاطفه را بگیرند و حق مسلم خویش را از آنان بستانند. به امید چنین اقدامی !  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 چون از نوشته پیکار صاحب خیلی خوشم آمد این مطلب را در این جا گذاشتم .

رسول راسخ

+ نوشته شده در 2009/11/12ساعت 16:9 توسط محمدرسول راسخ |

  باد زوزه می کشید و آب بحر را به حرکت می آورد و با سرعت آورده به صخره های ساحلی میکوفت و از آن صدای عجیبی بر میخاست و آب به اثر برخورد با صخره های فولادین ذره ذره میشد و مانند قطره های اشک باران به سر ریگهای ساحلی پاشیده میشد.

          آن شب نسبت به شبهای دیگر ، بحر خروشانترو خشمگینتر به نظر می رسید ، گویا به جنگ خونینی آماده میشد.

در پای یک صخره مردی در کنار بسته یی نشسته بود و از آن بسته مراقبت میکرد. کاردی که به دست داشت و با آن بازی میکرد در نور کمرنگ مهتاب برق میزد.

         چشمش را به یک نقطه دوخته بود و فکر میکرد. وقتی امواج کوچک و بزرگ ، غلتان و پیچان به ساحل نزدیک شده با صدای مهیبی به صخره ها اصابت میکردند و از لای صخره ها بر دل ریگ های ساحلی پیش میرفتند و مجددا کف آلود و خسته که به عقب بر میگشتند فکر وی را از هم میپاشیدند و کمی او را ناراحت میکردند. ولی وقتی آن بسته را با دست خود لمس میکرد ، لبخند به لبهایش ظاهر میگشت و آهسته زمزمه میکرد.

  ــ   بالاخره پولدار خواهم شد ، این تریاک را باید به قیمت زیادی به فروش برسانم . ولی خریدار ها چرا نیامدند؟

         یک ساعت بود که انتظار می کشید ولی هنوز کسی به آنجا نزدیک نشده بود .    خواست از جا بلند شده و نظری به دور و برش بیاندازد. ولی چشمان درخشان و زرد رنگ پرنده یی که بر سر صخره دیگری نشسته بود وی را بر جایش میخ کوب ساخت و متوجه آن پرنده شد.

         کمی بطرف آن پرنده پیش رفت ، جغد بزرگی بود ، از آن جغد ترسید و خواست با تکان دادن دست خود جغد را از آنجا براند ، ولی بانگ مشمئز کننده آن جغد شنیده شد و موی بر اندام آن مرد راست شد و از ترس پس به عقب بر گشت. چهره گشاده و بشاش آن مرد با دیدن آن جغد درهم رفته بود ، پس نزد آن بسته آمد و از آنجا سنگی از زمین برداشته به طرف جغد پرتاب نمود. اما این بار صدای جغد دوباره برخاست و شدت یافت و لحظه یی بعد به پرواز در آمد و چندین بار دور سر آن مرد چرخ زد. 

         جغد طوری به وی نزدیک میشد و بالای سر وی پرواز میکرد که آن مرد با وجود خروش امواج بحر صدای بالهای آن پرنده شوم را میشنید و حتی چنین احساس میکرد که پنجالهای آن جغد با موی سرش تماس میکند . تصمیم گرفت که از آن جا برود ، جغد هنوز هم به کار خود ادامه میداد و چیغ کشیده به نزدیک آن مرد می آمد و پس میرفت.

       آن مرد پیش خود گفت:

ــ   این پرنده مرا راحت نمیگذارد ،  شاید میخواهد از حادثه شومی که در انتظار من است خبر بدهد.  اما من از حرکت های وی چیزی نمیفهمم. شاید مرگ در انتظار من باشد. کی چه میداند ؟ . . . . .

       او دچار حالت عجیبی شده بود . تمام بدنش میلرزید و چشمانش از ترس گرد شده بودند. سلاحی که داشت تنها کاردی بود که حالا آن را کشیده و آماده دفاع کرده بود.   با دستش که میلرزید ، بسته را برداشت و از ساحل بحر دور شد. اما هنوز ده قدم نرفته بود که دید چند نفر سرهای شان را خم کرده و به طرف وی می آیند . با دیدن آنها لبخندی به لبهایش ظاهر شد. اول فکر کرد آنهایی که در انتظار شان بود َ، هستند ، ولی خوب که دقت کرد، دید که آن ها یونیفورم پولیس به تن دارند. در این وقت جغد بر شدت ناله اش افزوده بود و بسیار در نزدیکی وی پرواز میکرد .

      احساس میکرد حتی باد برخاسته از حرکت بالهای جغد نیز بر سر و صورتش میخورد . وحشت  سراپایش را فرا گرفته و رنگ صورتش سفید گشته بود. اگر کسی در آنجا میبود و وی را میدید ، تصور میکرد که او ساعت ها پیش مرده و خونی در بدنش باقی نمانده است. آن چند نفر نزدیک شده بودند و در فاصله کمی با وی قرار داشتند .

       حالا میتوانست سلاحهایی را که در دست هر یک از آنها وجود داشت ببیند .  به طرف جغد که هنوز هم د رحال چیغ کشیدن و دور زدن بر سر وی بود نگریست .  پرنده شوم آن طور چیغ و فریاد میکشید که صدایش تا اعماق مغز وی فرو میرفت . انگار با چیغ و فریاد خود مغز آن مرد را میخورد و نابود میکرد . از یک طرف جغد و از طرف دیگر سایه آن چند نفر مغز وی را خراب کرده بود .  داشت عقلش را از دست میداد . ناگهان فریادی کشید و با تمام قوه خود به طرف بحر دوید و بدون این که بداند چه میکند  با آن بسته خود را به داخل بحر خروشان انداخت . آب او را به وسط بحر پیش میبرد.  گاهی سرش از آب میبرآمد و سینه خود را از هوا پر میکرد و میخواست شنا کند ، اما امواج خشمگین وی را به زیر آب فرو میبردند و مقاومتش را میشکستند . آخرین دفعه که سرش را از آب بیرون آورد ، فریادی از اعماق قلب خود کشید و به زیر آب فرو رفت. آخرین صدایش به صخره ها اصابت کرده پس به طرف بحر برگشت ، اما در میان باد شدید گم شد.   اجل وی را به طرف خود میبرد.

   بحر هنوز خروشان بود و با خشم امواج خود را به صخره ها میکوفت . . . . . .. . .

 

                                                                                                        پایان

 

  

    محمد رسول راسخ « امید »

 

سال 1382

+ نوشته شده در 2009/10/15ساعت 17:44 توسط محمدرسول راسخ |

یانکی ها اهل دول نیستند

زانو بند تانرا محکم تر ببندید

در بولیوی درخت ها ایستاده میمیرند

چه گوارا از شانه های امریکای لاتین پیروز مندانه به هوا پرتاب میشود

دوباره فرود می آید

دوباره به هوا پیروزمندانه پرتاب میشود

پریروز با اسپارتاکوس

دیروز با کاسترو

و امروز ...آه

لااقل امروز قهرمان را تنها نگذارید

بگذارید چه گوارا تفنگش را بردارد

با تلخندی که حتی مرگ را یارای ایستاده گی با او نیست

+ نوشته شده در 2009/10/15ساعت 17:15 توسط محمدرسول راسخ |

 

 

             پنجره ای کهنه و فرسوده باز شد و از عقبش سیمای زنی با چادر خاکستری وصله دار نمایان گردید. با چشمان هراسان به کوچه نگریست. چشمانش را به دو سوی کوچه گردش داد . پشت چیزی میگشت. بعدچشمانش در یک نقطه متمرکز شد.

- منصور . .  . او منصور !  هله بیا بچیم که نان تیار اس . .

       پسر بچه ای هشت ساله با پیراهن کهنه وخاکی ، مو های ژولیده و دستان خاک آلود و ترکیده در حال توشله بازی با رفقایش بود . سرش را برداشت و با چشمان کم نورو دهن کچ  به سوی پنجره نگریست. چشمانش را تنگ کرد .

- اینه همین دوره خلاص کنم می آیم مادر.  

        بعد کمی متردد شد و مجددا به سوی پنجره نگاه کرد. مادرش با چشمان پر از درد به او نگاه میکرد.

- چه پخته کدی مادر ؟

- شوله پخته کدیم بچیم .

- اوف !  مه نمی خورم مادر .

- بیا بچیم نا شکری نکو . بیا که شوله سرد میشه .

       این بار منصور مثل این که سخنان مادرش را نشنیده باشد به بازی خود ادامه داد. پنجره با صدای ناراحت کننده‌ای بسته شد . چشمان زن را اشک حلقه زده بود. به اتاق همجوار رفت و با صدای گریه مانندی نالید :

ـ  کاش پدرت زنده می بود بچیم تا هرچیزی که دلت میخواست پخته می کدم. . . .

  ناله اش در اطراف اتاق چرخید و گم شد. گریه اش را کسی نشنید.  اصلا بی صدا گریه میکرد. سال ها بود که بی صدا گریه میکرد . . .

    

 

+ نوشته شده در 2009/9/21ساعت 17:51 توسط محمدرسول راسخ |

 

هرگز بر نمی‌گردم

سروده ی شهید مینا رهبر بنیانگذار "جمعیت انقلابی زنان افغانستان"



من‌ زنم‌ كه‌ دیگر بیدار گشته‌ ام
از خاكستر اجساد سوخته‌ی‌ كودكانم‌ برخاستم‌ و توفان‌ گشته‌ام
از جویبار خون‌ برادرانم‌ سر بلند كرده‌ ام
از توفان‌ خشم‌ ملتم‌ نیرو گرفته‌ ام
از دیوارها و دهكده‌های‌ سوخته‌ كشورم‌ نفرت‌ به‌ دشمن‌ برداشته‌ام
                      حالا دگر مرا زار و ناتوان‌ مپندارهموطن،
                      من‌ زنم‌ كه‌ دیگر بیدار گشته‌ام
                      راه‌ خود را یافته‌ام‌ و هرگز بر نمی‌گردم

من‌ دیگر آن‌ زنجیر ها را از پا گسسته‌ام
من‌ درهای‌ بسته‌ی‌ بی‌خبری‌ ها را گشوده‌ام
من‌ از همه‌ چوری‌ های‌ زر وداع‌ كرده‌ام

                      هموطن‌ وای‌ برادر، دیگر آن‌ نیستم‌ كه‌ بودم
                      من‌ زنم‌ كه‌ دیگر بیدار گشته‌ ام
                      من‌ راه‌ خود را یافته‌ ام‌ و هرگز برنمی‌گردم

با نگاه‌ تیز بینم‌ همه‌ چیز را در شب‌ سیاه‌ كشورم‌ دیده‌ام
فریاد های‌ نیمه‌ شبی‌ مادران‌ بی‌فرزند در گوشهایم‌ غوغا كرده‌ اند
من‌ كودكان‌ پا برهنه‌، آواره‌ و بی‌لانه‌ را دیده‌ام
من‌ عروسانی‌ را دیده‌ام‌ كه‌ با دستان‌ حنا بسته،
                      لباس‌ سیاه‌ بیوگی‌ بر‌ تن‌ نموده‌اند
من‌ دیوار های‌ قد كشیده‌ی‌ زندان‌ ها را دیده‌ام
                      كه‌ آزادی‌ را در شكم‌ های‌ گرسنه‌ی‌ خود بلعیده‌ اند
من‌ در میان‌ مقاومت‌ ها، دلیری‌ ها و حماسه‌ ها دوباره‌ زاده‌ شدم
من‌ در آخرین‌ نفس‌ ها در میان‌ امواج‌ خون‌ و در فتح‌ و پیروزی
                                                   سرود آزادی‌ را آموخته‌ام
حالا دیگر مرا زار و ناتوان‌ مپندار
هموطن‌ وای‌ برادر،
من‌ در كنار تو و با تو در راه‌ نجات‌ وطنم‌ همنوا و همصدا گشته‌ام
صدایم‌ با فریاد هزاران‌ زن‌ برپا گشته‌ پیوند خورده‌ است
مشتم‌ با مشت‌ هزاران‌ هموطنم‌ گره‌ خورده‌ است
من‌ در كنار تو و در راه‌ ملتم‌ قدم‌ گذاشته‌ام
تا یكجا بشكنیم‌ این همه‌ رنج‌ زندگی‌ و همه‌ بند بندگی
                        من‌ آن‌ نیستم‌ كه‌ بودم
                        هموطن‌ وای‌ برادر،
                        من‌ زنم‌ كه‌ دیگر بیدار گشته‌ام
                        من‌ راه‌ خود را یافته‌ام‌ و هرگز بر نمی‌گردم


+ نوشته شده در 2009/7/10ساعت 22:20 توسط محمدرسول راسخ |

                                                          

                                            خشونت علیه زنان و عوامل آن

 

          اجتماع انسانی متشکل از زنان و مردان است  و این هردو حق دارند صورت عادلانه در سرنوشت خویش سهیم باشند. در فرهنگ قدیم سرزمین ما و شاید در تمامی فرهنگهای جوامع بشری زن نقش مهم  و اساسی در ترکیب خانواده ها داشته است. مادر مظهر خوشبختی و نماد تداوم حیات بشر است.

          دین مقدس اسلام در مورد زنان تعالیم و اشارات صریحی دارد که همه گویای برابری زن و مرد است. در قرآن کریم سوره ای بنام سوره «نساء» آمده است که در آن طور دقیق مسایل حقوقی زن درج است. افزون بر آن در بسیاری از آیات قرآنی کلمات مسلمین و مسلمات و مؤمنین و مؤمنات ، رجال و نساء پهلوی هم آمده است که میتوان آنرا دلیل تساوی حقوق زن و مرد شمرد.

آیین مبارک اسلام وقتی بوجود آمد که مردم عرب در جهل و نادانی بودند. از جمله، آنها از موجودیت زن در خانواده خویش هم نفرت داشتند و دختران خویش را زنده گور میکردند. پیغمبر اسلام (ص) با این بیداد به مبارزه برخاست و تمامی مظاهر این ستم و بیداد را از بین برد و در روشنایی آیات قرآنی قاعده هایی را بجا گذاشت که امروز از بهترین قوانین جوامع بشری محسوب میشود.

           این یک حقیقت مبرهن است که زنان نیمه ای پیکر جامعه را تشکیل میدهند و طبعاً به همان پیمانه در تعیین سرنوشت اجتماع و خیر و فلاح آن تأثیر دارند. از لحاظ حقوقی، مسأله تفاوت بیولوژیک و اناتومیک میان زن و مرد ، همانند دیگر تفاوتها ، نمیتواند در تعیین ارزش اجتماعی و در نهایت کسب امتیاز نقشی را ایفا نماید. این سخن از نقطه نظر دینی هم قابل تأیید است. دین مقدس اسلام به زن ارزش و مقام بزرگی را قایل است. زن از دیدگاه این آیین مقدس در اهلیت و اصلیت خویش مثل مرد است. تاریخ نیز به صراحت نشان داده است که هرگاه زمینه و شرایط برای زنان مهیا شود، آنها بهترین صلاحیت، هوش ، کاردانی را از خود نشان داده میتوانند. با تأسف در طول تاریخ با وجود نقش فعال زنان در تغییر و تکامل زندگی، تحولات پیچیده تمدن بشری حقوق انسانی و و موقف اجتماعی آنها در جامعه انکار شده و در برابر آنها مظالم زیادی صورت گرفته است.

          در عصر حاضر نیز یکی معضلات اجتماعی در جوامع عقبمانده و حتی جوامع پیشرفته  اسارت زنان و نقض حقوق آنهاست. جریان زندگی نشان داده است که این مشکل تا هنوز هم در اکثریت کشور های دنیا ، بویژه در کشورهای جهان سوم همچنان لاینحل باقیمانده است. در کشور ما افغانستان نیز وضعیت زنان در بسا موارد دردانگیز  و وحشت آور است. تقریبا نود وهشت فیصد زنان از نعمت سواد محرومند، حقوق اسلامی و انسانی آنها در جامعه در نظر گرفته نمیشود و به عنوان جنس دوم و فاقد عقل کامل، استعداد و هوش و ذکاوت شناخته میشود. سایر جوامع دنیای ما در سده های اخیر ملتفت گردیدند که زن نیز میتواند مانند مردان و برابر با آنان در فعالیتها اشتراک کند . به ویژه که اعتلا و ترقی کشورها مستلزم کار مداوم همه مردم آن است. به همین منظور سازمان ملل متحد و کشور های جداگانه پیوسته اسنادی را در باره حقوق زن انتشار داده اند که بخاطر آگاهی بیشتر در اینجا مهمترین اسناد را یادآوری مینمایم:

          1) منشور سازمان ملل متحد مصوب به سال1945 ، دیباچه این منشور اعتقاد به حقوق اساسی ، حیثیت و ارزش انسانها را چه از مردان و چه از زنان تأیید میکند.

          2) اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1948 که در آن حق ازدواج و حق زندگی کردن با معیارهای مناسب به شمول تعلیم و تربیه ، صحت، غذا، لباس، خانه و امنیت درج گردیده است.

          3) کنوانسیون حقوق سیاسی زنان که در سال 1952 در معرض رای گیری قرار گرفت و در 1954 تصویب شد، اشعار میدارد که زنان مستحق رای دادن و انتخاب شدن برای عضویت در هیئت های منتخب و احراز مقامات دولتی میباشند.

          4) کنوانسیون رضایت در ازدواج، سن اصغری ازدواج و ثبت ازدواجها مصوب به سال 1962.  

          5) میثاق بین المللی حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و پیمان در حقوق سیاسی: هر دو مصوب به سال 1966 نکات مندرج در اعلامیه جهانی را تکرار کردند.

          6) اعلامیه رفع تبعیض علیه زنان 1967: ا این اعلامیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد اظهار نگرانی کرد که با وجود منشور ملل متحد ، اعلامیه جهانی میثاق های بین المللی در باره حقوق بشر و سایر اسناد سازمان ملل متحد و موسسات اختصاصی و با وجود پیشرفت در باره تساوی حقوق ، تبعیض قابل توجهی علیه زنان ادامه دارد.

          7) کنوانسیون رفع تمام اشکال تبعیض علیه زنان مصوب 1979: توسط مجمع عمومی ملل متحد که پس از تصویب 35 دولت در 1981 نافذ گردید.

          8) اعلامیه تهران 1968 که به تعقیب آن کنفرانسی به منظور بررسی انکشاف مسأله دایر گردید و در آن تأکید شد که هر گونه تبعیض علیه زنان باید رفع شود. در سال 1992 مرکز حقوق بشر در ژنو نشریه ای را پخش کرد که در آن نامهای آن عده از کشور های عضو ملل متحد را که اسناد گوناگون مربوط به حقوق بشر را تا سپتامبر 1992 امضاء کرده بودند فهرست نمود. افغانستان از جمله 8 سند ، 5 سند آن را امضا کرده است.

          با همه اینها ، یعنی هم بادرنظرداشت نقش زن و مادر در جوامع پیش از اسلام و هم با تعالیم صریح و روشن اسلامی  و افزون بر آن اعلامیه ها و کنوانسیون های بین المللی که تذکر رفت، جامعه ما چنان در سراشیب سقوط معنوی قرار گرفته است که حقوق زنان بطور وحشتناکی نقض میگردد. زن در این جامعه تحت ظلم تحمل ناپذیر قرار دارد و مانند کالا جزء اثاثیه خانه محسوب میشود. بدون شک زنان دهاتی نسبت به زنان شهری زیادتر تحت ستم قرار داشته ، افزون بر تربیه اولادو کار خانه، از صبح تاشام مصروف کارهای شاقه اند. و در برخی از مناطق کشور این زن است که حیوانات را نگهداری و تربیه میکند، خرمن میکوبد، قالین و گلیم میبافد، آب می آورد و ده ها کار دیگر. و گاهی تمام این کار ها را تنها یک زن انجام میدهد، در حالیکه شوهرش عاطل و بیکار در کوچه و یا زیر درختی نشسته و هیچگونه مسئولیتی در برابر خانواده و جامعه ندارد. و بدین ترتیب روز و شب زن در تلاش و تقلا برای یک زندگی بخور ـ نمیر سپری میشود. بسیاری از این زنان در اثر کار زیاد و شاقه، نبودن غذای کافی و خدمات صحی و شرایط ناگوار زندگی زود به مرحله پیری میرسند و یا به امراض صعب العلاج چون توبرکلوز وغیره گرفتار میشوند. اما با وجود اینها زن از در خانواده و جامعه امتیازی ندارد و حقوق اساسی وی تلف میگردد که در اینجا به اهم آنها اشاره میشود:

ـ در بسیاری جاها زن در افغانستان حق انتخاب همسر را ندارد و در این مورد دیگران از جمله : پدر ، برادر، کاکا ، پدر کلان، ارباب دهکده و در بعضی موارد قوماندان محل تصمیم میگیرد. نظر دادن دختر در مورد ازدواج ننگ و عیب شمرده میشود.

ـ اکثریت قاطع زنان در افغانستان از حق مالکیت محروم اند.

ـ حق کار: در برخی مناطق ، تنها زنان کار میکنند. البته این کار اجباری به تدریج به عنعنه تبدیل شده است، مانند قالین افی که تمام درآمد فامیلها از همان مدرک تأمین میشود و مرد هیچ کاری را انجام نمیدهد . ویژه در مناطق ترکمن نشین . در برخی مناطق زنها بالای زمین کار میکنند و مرد ها در سایه درختی لمیده اند مخصوصا در میان مناطق پشتون نشین حصص شرقی کشور و کار دامداری میان کوچیها که مخصوص زنها است.

ـ مردان گاهی بدون هیچ دلیلی دست به ازدواج دوم وسوم و چهارم میزنند و زنان اول را از نظر می اندازند و در حق آنها تبعیض روا میدارند.

ـ چون زن در عنعنه مردم باید ستر باشد ، لذا اجازه خروج از خانه را ندارد  و بدین ترتیب تقسیم کارغیر عادلانه بوجود آمده است. و حتی پنداشته میشود که زن صلاحیت کار در بیرون منزل را ندارد  و او فقط صلاحیت تربیه اولاد و پخت و پز را دارد. وقتیکه زن نتوانست در درآمد خانواده سهم برابر با مرد بگیرد مسلما خود را نسبت به شوهر  ویا مرد نان آور خانه کمتر می انگارد.

ـ حق آرامش خاطر: زنها نسبت به هرکس دیگر در برابر ناآرامیها ، جنگها و کشتارها و بیدادگریها آسیب پذیرتر اند. زیرا مادر است که فرزندی را با هزار مشقت می پرورد و نسبت به هر کس دیگر به او مهر میورزد و در حقیقت با از بین رفتن فرزند او چندین بار از میان میرود و دیگر طعم خوش زندگی را نمیداند.

ـ در بسیاری از مناطق دختران از حق تعلیم و تربیه محروم اند . واقعاً انسان ذریعه علم و معرفت به ذروه کمال میرسد. فراگرفتن علم وجیبه و مسئولیت سترگی است که متوجه مرد و زن میباشد و در این باره دین مبین اسلام هدایات صریح دارد. مگر امروز هم افرادی در جامعه ما هستند که مخالف تحصیل و تعلیم دختران و زنان اند و دختران را از نعمت سواد بی بهره نگهمیدارند و بدین ترتیب زنان از فعالیت های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی محروم میشوند و حقوق انسانی و ابتدایی آنها نقض میگردد.

    آنچه مسلم است، اینست که حقوق بشر در تمام کشور های جهان نقض میگردد، اما به نسبت ارتقای سطح رفاهیت مادی و بالا بودن سطح شعور سیاسی و تعلیم و تربیه در کشور های پیشرفته در مقایسه با کشور های عقب نگهداشته شده میزان نقض حقوق بشر و از جمله حقوق زنان تا حدی کاهش یافته است. به نظر ما علل نقض حقوق زنان در جوامع مذکور چنین خواهد بود:

ـ نقض حقوق بشر و از جمله حقوق زنان در بافت فرهنگی و عقیدتی مردم ما وجود دارد. باید این باور های واهی تغییر بخورند، باید دانشمندان و متفکرین ما با کار مداوم و روشنگرانه شان، نادرست بودن این نوع  افکار را ثابت نموده و دین شان را ادا سازند.

ـ بسیاری از زنان از حقوق اساسی شان بی خبرند و یا اینکه در بسیاری موارد ظلم و ستم را با رضائیت خود میپذیرند و مسأله را به قضا و قدر حواله میکنند. آنها سرپیچی از بزرگان را خلاف اخلاق و موازین اجتماعی و مذهبی میدانند.  باید زنان توسط اشخاص دانسته و دانشمند فهمانده شوند که تن دادن به قضا و قدر هیچ مشکل آنها را حل نمیسازد .

     در جلوگیری و تحت کنترول در آوردن نقض حقوق بشر و از جمله خشونت علیه زنان یکی از وظایف عمده ایست که دولتها و موسسات اجتماعی باید انجام دهند، ولی موارد زیاد دیگر نیز موجود است که افراد جامعه باید آنرا مراعات کنند. این مأمول وقتی برآورده میشود که جامعه آگاهی لازم را از حقوق بشر داشته باشد. نسل جنگ زده که از قاموس زندگی به جز جنگ، ویرانی، کشتاروبی نظمی چیز دیگری نمیداند. از حقوق دیگران کمتر میداند . در اینجا نقش روشنفکران، روحانیون، برجسته میشود. اینها میتوانند مردم را آگاهی بدهند، اساسات دین مقدس اسلام را به آنها بیاموزند، زنان را از حقوق شان آگاه بسازند، رسم و رواج های پسندیده مردم را زنده سازند و معنویت را در وجود آنها تقویت نمایند.  

         نوشته : محمد صالح راسخ

+ نوشته شده در 2009/7/5ساعت 23:0 توسط محمدرسول راسخ |